بازگشت چکاوک free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
آمده بودم متنی را که برای مقاله آماده کرده بودم تایپ کنم.خط اول را نوشتم، خط دوم به یاد تو افتادم، در خط سوم دیگر تاب نیاوردم و پنجره را بستم. با خود گفتم چند خطی را با تو همراه شوم. هرچند خطوط ابزار ادراک خوبی برای حال من نیست اما از ننوشتن بهتر است.
این روزها به این فکر می کنم که چقدر به هم نزدیک شده ایم ؛ آنقدر که اگر یک روز نباشی ناخودآگاه از زندگی دور می شوم. وقتی که هستی دنیا چقدر مطبوع و زیبا می شود. درست است که گاهی سر به سر دلم می گذاری اما همین است که دلم را تسخیر وجودت ساخته. با تو بودن یعنی اوج داشتن ها. هر زمان که به داشتنت فکر می کنم دلگرم می شوم و از تو به عنوان هدیه ی خداوندی یاد می کنم. هدیه ای که زندگی مرا متحوّل کرد. گاهی به جبران این موهبت فکر می کنم و می بینم ضعیف تر از آن هستم که حتی شکرگزار باشم.
راستش را بخواهی گاهی وقت ها دلم بدجوری هوای محبت بی شائبه ات را می کند ؛ اما حیف که حضورت گاهی کمرنگ تر از آن چیزی است که بتوان اسمش را بودن گذاشت. آخر عشق من مگر چه می شود دلت را با دلم همکلام کنی و معنای تازه ای به حضورت ببخشی؟ می گویی فاصله ها نمی گذارند؟ پس عظمت عشقت چه شد؟ حرف بود یا خیال واهی؟ شاید دیگران نمی گذراند. هنوز هم بین سبز و آبی استخاره می کنی؟ چرا نمی خواهی خودت باشی؟ کار سختی است؟ نگه داشتن عاشقی دلباخته چه نیازی به مشاوره دارد؟ خودت عاشقی کردن نمی دانی؟
گفته بودی تفاوت عشق و دوست داشتن در چیست. باید بگویم مانند زمین و آسمان هستند. در عشق معرفتی وجود ندارد و همه چیز کورکورانه است اما شناخت لازمه ی دوست داشتن است و از همین جهت ماندگاری دوست داشتن بسیار بالاتر است. در عشقی که ما از آن دم می زنیم هرچه بگردی چیزی جز هوس یا غریزه نمی بینی اما وقتی کسی را دوست داری به واسطه ی شناختی که از او داری حالتی عقلانی و حتی روحانی پیدا می کنی و همین سبب پایستگی هرچه بیشتر این علاقه می شود. می گویند عشق با مرور زمان از بین می رود اما کسی که ما را دوست دارد هرگز با گذشت زمان بی علاقه نمی شود. از قدیم گفته اند رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود و این سخن حال دوست داشتن است چرا که در عشق یک روز تنفر است و روز دیگر علاقه ی بیش از حد. ما وقتی عاشق می شویم حتی زشتی های معشوق را زیبا می بینیم اما در دوست داشتن زیبایی های واقعی معشوق است که ما را مجذوب می کند. در عشق ممکن است بارها دروغ و فریب را تجربه کنی اما در دوست داشتن جز راستی چیزی وجود ندارد. اصلا دوست داشتن ذاتا صادقانه است. یکی از نشانه های غیر قابل انکار عشق شک است، درحالی که دوست داشتن سراپا ایمان است. در عشق ترس از دست دادن معشوق و گرویدن به دیگری عاشق را نابود می کند. و بزرگترین برتری دوست داشتن نسبت به عشق پایداری آن است.
حالا فهمیدی که چرا می گویم ای کاش مرا دوست داشتی؟ البته دوست داشتن چیز قابل تحمیلی نیست و خود فرد می تواند مشخص کند که آیا علاقه ای وجود دارد یا نه .
************************************************
از کجای دلتنگی هایم شروع کنم؟ هرچه تلاش می کنم دلم آرام نمی شود.درحالی که موفقیت در کنارم نشسته ، غمگین تر از همیشه ام. هیچکس نیست که با او از دلگیری هایم صحبت کنم. سهم من از این روزگار چیست؟خدایا مگر نگفتی تو را با عشق آفریدم؟پس این عشق کجاست که به دادم نمی رسد؟تا کی درآرزوی زندگی زنده بمانم؟هرکاری می کنم بیشتر رو به زوال می روم.خدایا تو بهتر از هرکسی از دلتنگی هایم خبر داری.مگر نگفتی از رگ گردن نزدیک تری؟ چرا دستم را نمی گیری؟ چرا مرا به حقوق طبیعی ام نمی رسانی؟ این زنده بودن را تو به من تحمیل کردی، نکردی؟ لااقل مرا دیوانه و کم عقل می آفریدی که زجر دانستن، هر لحظه آزارم ندهد. خدایا اینان می گویند تو مرا برای عبادت خودت آفریدی.نه باور نمی کنم. تو ظالم نیستی . محال است که مرا با خودخواهی آفریده باشی. پس هدفم را به من نشان بده. مگر می شود غایتی در کار نباشد؟ خواستی به کمال انسانیت برسم.آخر چگونه؟ خدایا تو خودت بهتر از هرکسی می دانی که انسان بودن چقدر سخت است. تو خودت به من قدرت انتخاب دادی. حال چرا باید بخاطر انتخابم این همه عذاب بکشم؟ اگر میخواستی مرا در آتش خشمت بسوزانی دیگر چرا این راه را مقابلم قرار دادی؟ می خواهی بعدا اگر اعتراضی کردم بگویی عذاب اعمال خودم است؟ من اعتراضی ندارم ؛ بسوزان ولی از من نخواه که انسان باشم و بدون خطا.
خدایا قسم به خودت که کفر نمی گویم. تو حرف های مرا می فهمی. می دانی از چه می گویم. از رنج انسان بودن. چرا مرا مثل فرشته هایت بی اراده و مطیع نیافریدی؟ انسان بودن را به چه جرمی باید تحمل کنم؟ حال نمی خواهم بیش از این شکوه کنم. میخواهم بگویم مرا در مسیری که قرار داده ای هدایتم کن. می دانم تو که مورچه را هدایت می کنی اشرف مخلوقاتت را رها نمی کنی. خدایا مرا لحظه ای به حال خودم نگذار که هرلحظه به فروپاشی نزدیک تر می شوم. خدایا ،ای خالق مهربان، به من نشان بده آن هدفی را که بخاطرش مرا آفریدی و نیرویم بخش تا بتوانم با هدایتت به تکامل برسم و تو را آنچنان که باید شکرگزار باشم.
سخن آخر : گاهی برای برنده شدن دست به کارهایی می زنیم که با ارزش های درونی ما ناسازگار است. در این موارد، بازنده ی اصلی خود ما هستیم _ آنتونی رابینز
از من خواستی که بنویسم اما نگفتی چه.خواستی روزگارت را طور دیگر ببینم.فردا را ، زندگی را ، تقدیر را ، همه و همه از دریچه ی چشمانت خواهم دید و چه گواراست نفس کشیدن در فضای موافق.خواستی غم را با شادی عوض کنم اما نشدنی است.آخر چگونه؟ بدون تو و بدون اندوه؟مگر می شود؟ زندگی در حصار تنهایی تلخ تر از مرگ در هوای همراهیست.راستی گفتم مرگ، چه کلمه ی وحشت انگیزی.نکند نمی دانی که من بی تو هر لحظه مرده تر از سنگم؟
راستی آیا هنوز هم می توان سنگ و عاشق بود؟ آخر تو به من نگفتی این زندگی بی عشق به چه کار می آید! یادت رفت؟قول هایی که داده بودی را می گویم.آن همه محبت برای چه بود؟ عاشق شده بودی؟ پس چرا هیچوقت نگفتی؟ بگذریم. تنت سلامت.من که چیز زیادی نخواستم. می خواستم تنها نباشم و کسی را برای ابراز علاقه داشته باشم.چه علاقه ی عجیبی.این احساس را نمی فهمم.تو می گویی عشق است یا هوس؟ من که هرچه تلاش کردم از درکش عاجزتر شدم. می گویند عشق علایمی دارد.مثلا حس برتری معشوق ، یا محافظت از او . آیا من این نشانه ها را دارم؟ بی گمان اگر فراتر نباشد کمتر هم نیست.اصلا بیاییم ماجرا را بررسی کنیم. چه شد که به این روز افتادم؟! دلبری هایت بود یا من بی ظرفیت تر ازین حرف ها بودم؟عاشق شدن مگر شاخ و دم دارد؟ خب از قرار معلوم من هم عاشق شده ام. نمی خواهم بگویم کار بخصوصی انجام شده یا چیزی عوض شده اما اگر نگویم که زندگی در عشق چقدر شیرین است بی گمان ذکات علمم را پرداخت نکرده ام. علم جالبیست اما حیف که تجربی است وگرنه برای همه عشق را تعریف می کردم.
من را بگو که چه خام بودم.فکر می کردم که یک راسیونالیست هیچگاه عاشق نمی شود.اصلا این قضایا به کنار ، این همه تشویش از کجا آمده؟چرا با آمدنت افکارم به هر سویی کشیده می شود؟ نکند همراه خود چند کیلویی بار مثبت هم می آوری که خنثایم کنی؟ مگر نمی دانی من خیلی پیشترها مجذوبت شده ام؟اسیری بهتر از من کجا خواهی دید؟ زنجیرم کرده ای و از ترس فرارم احساس را به نگهبانی گمارده ای؟ نترس جایی نمی روم. آهنربایت دقیق عمل می کند.
گاهی اوقات با خود فکر می کنم که اگر به جای فتحعلیشاه در جنگ تفلیس بودم با این اوضاعی که تو برایم ساخته ای به جای آن دو عهدنامه ی ننگین بی شک نیمی از ایران را به باد فنا می دادم. عاشقی هم دنیایی دارد. روزی "دوستت دارم" برای هم بلغور می کنیم و روزی قلب هایمان شورش کرده و یکدیگر را تحویل نمی گیریم. می گویم اگر این پستی ها و بلندی ها نبود زندگی چقدر خشک و غیر قابل تحمل می شد. گاهی آنقدر این بازی ها را جدی می گیرم که حتی فکر (إ) گفتن هایت هم دلم را نرم نمی کند.راستی خوشحال نمی شوی که بگویم عاشق آن خنده های دلفریبت شده ام؟
فراموش کردم که بگویم درد دوری نگاهت هنوز بر دلم سنگینی می کند. حیف شد که آن نگاه دریایی فرسنگ ها دور است و باید انتظارش را تا روز نامشخصی تحمل کنم.مگر نمی دانی که از انتظار خوشم نمی آید؟ اصلا برای همین قضیه ی عید را پیش کشیدم.عید را جدی نگیر اما روی هدفم حساب خاصی باز کن.
می خواهم بدانم دلت چه می خواهد. با یک لیوان آب پرتقال با طعم یار چطوری؟ می خواهی میز صبحانه ات را بچینم؟ آگهی استخدامت بر در و دیوار دلم چسبیده است. راستی از حقوقش خیلی کم گفته ای. مبنای محاسبه دینار عشق است یا دلار معشوق؟ البته می دانم که ریال عاشق به کارت نمی آید. پس لطفا مرا استخدام کن که برای خدمت دلم تنگ شده است.
ای کاش پیشگویی می دانستم و روز موعود را پیشگویی می کردم. اینطور کمی از ضربان قلبم کاسته و نفس هایم عمیق تر می شد. آن روز بهترین روز عمرم خواهد بود. و تا آن روز جز دعای خیر برای شما چیزی ندارم.
راستی هنوز هم عاشقی؟ می توانم روی دلت حساب کنم؟ گفته بودی که خیلی کار دستت می دهد. آیا هنوز هم از شنیدن کلمه ی جدایی دست های مهربانت سرد می شود یا راه غلبه بر رعشه ها را یافته ای؟ سادگی حرف هایت چطور؟ بگو که چیزی عوض نشده است. بگو که هنوز هم الفبای عاشقی را از حفظ زمزمه می کنی. آیا هنوز تناقض شعرهایت برطرف نشده؟ از چه اینگونه می نوشتی؟ عاشقی نمی گذاشت ترکیب حرف های دلت رو به راه باشد؟ می فهمم ؛ سعادت تجربه اش را داشته ام. راستی آن دفتر خاطرات پر رمز و رازمان چه شد؟ هنوز هم ورق می خورد؟ در کنج خاطرت جایی دارم؟ هنوز هم حاضری بخاطرم همه کار کنی؟ دیگر نمی خواهد این همه به خودت زحمت بدهی. فقط عاشقی کن عاشقی.
تا یادم نرفته عید را پیشاپیش به تو و همه ی دوستانم تبریک می گویم.
راستی یادمان باشد اگر به خدا توکل کنیم مغلوب نخواهیم شد.
نه اشتباه نکن این یه شعر عاشقونه نیس تصور کن یه مردو با چشمای خیس
نمیخوام نباید تو شعرم به تو جسارت کنم نباید حس عشقو تعبیر به اسارت کنم
شکسته میرم امشب بانو خدا نگهدارت اگرچه میشکنه اون دله سبز و سپیدارت
واسه من که پنجره یه آرزوی مبهم بود ولی تو پنجره باشه تموم دیوارت
ببخش منو اگه بوی زخم چرکینمو زجه های کبودم میشه موجب آزارت
دیگه صدای گریه ی بی وقتم نمیشکنه سکوت سرد و پر از انبساط افکارت
خیلی انتظار کشیدم که شاید بیای باز برای بدرقم با اون لباس گلدارت
و دل خوشم کنی با یه دروغ مصلحتی که میشه شاید بازم بیام برای دیدارت
ولی چه فایده که خوابت عجیب سنگین بود صدای خاطره هامون که نکرد بیدارت
میگن روزه گرفتی و دیگه غزل نمینوشی بمونه این آخرین غزلم واسه افطارت
شکسته میرم و خاطرات سبز تو رو به یادگار می برم امشب خدانگهدارت
***********************
هر چی لبه تو دنیاس مجیز تو رو میگن تو که بی لب زاده شده بودی ستمگر
هر چی دسته تو حسرت دامن توإ تو آخرین جوابی واسه یه خواست بی ثمر
تعبیر یه خوابی که تو ذهنی خستس اون آخرین در نجاتی که همیشه بستس
تو یه تکرار خسته ای که فقط یکباره وحدت اون دردایی هستی که بیشماره
من تو اسم تو تجزیه شدم بانو تجربه کن منو تو یه مرگی دوباره
شعری که خون تو حسرتت لخته میشه آخرین وارث نسل عشق اخته میشه
منو تو این هجرت غمگینم بدرقه کن تموم واژه ها رو تو ذهنت دغدغه کن
بذار تکثیر نگاه تو بشم بانو اسم حقیرمو رو زبونت لقلقه کن
واسه کسی که خرابه عمری زیر آوارت آخرین جمله همینه خدا نگهدارت
او همیشه از خود شکست میخورد.شکست او از من و دیگران نبود.شکست تنها از خود او می جوشید.و شاید این ناکامی ها از ترس بود.ترسی که وجودش را فرا گرفته بود.انگار از مادر با او بود.او به همه چیز مشکوک بود.شکست در عشقش را به من نسبت می داد . اما من قصوری نداشتم. از آغاز، ترس پایان رهایش نمی کرد. پایانی که از آن می گریخت.روزها می گذشت و پایان او نزدیک تر می شد. پایان عشقش ، پایان خوبی ها و پایان باهم بودن.به حال توجهی نداشت.افکارش را اندیشه ی پایان تسخیر کرده بود.آری او از پایان می هراسید. و ترس یاور همه ی نیروهای شکننده است.درک درستی از امروز نداشت و فردا را با نا امیدی می دید.فردایی که شاید آنقدرها هم تلخ نبود.او از نخست فردا را اینگونه ترجمه کرده بود.
شکست او شکست من بود.آرزوهایمان را به دست فراموشی سپرده بود.او دیگر او نبود.هر لحظه ترس بیشتر رخنه می کرد. امروز را فریاد می کردم و راهی برای مهار گرداب وجودش نمی دیدم.
من که تحقق رؤیاهایم را در او می دیدم چاره ای جز تحمل آن روزها نداشتم. انتظار بود و انتظار.پیشرفتی حاصل نمی شد.دلش آهنین شده بود. تلنگر مهرم بر او اثر نداشت. اوضاع بدتر از فرضیات بود. او پیاپی در خود می شکست و مرا محکوم میکرد. تک درخت شادیمان خشک و بی بر شده بود. شهر قصه ی ما ماتم سرایی بی سکنه گشته بود. جز آهن و ظلمت چیزی به چشم نمیخورد . گویی همه را قتل و عام کرده بودند. محبت ، احساس ، شادی ، زیبایی ها ، همه و همه بی معنا بودند. ترس بر پیکره ی شهر آهنین زنگار غم زده بود. و چه تلخ به فردا امیدوار بودم. راستی این همه پلیدی از کجا آمده بود؟ او چرا جوانه های امیدم را معدوم می کرد؟
از شور و اشتیاق خالی شده بود. هیجان رسیدن در کلامش نبود.اعتقادی به پیروزی نداشت . با من هم آواز نمی شد. به ایمانم به چشم تمسخر نگاه می کرد. او نمیخواست. او تنها به خود می اندیشید . به نا کامی های خویش. تنها کاری که خوب بلد بود متهم ساختن من بود. اشتباهاتش را به من نسبت می داد . عدلش کجا رفته بود؟ تمام خواستن ها از من بود . او بود که نمیخواست . او دردش چیز دیگری بود . مشکلاتش را با خود حل نکرده بود . اصلا خود تمایلی به این کار نشان نمیداد. هر بار که به یاری اش رفتم، دست گشاده ام را به مشت گره شده پاسخ می داد. او به من اعتمادی نداشت. نمیخواست یاورش باشم. به چشم غریبانه ای مرا می دید. گمان می برد مشکلاتش تنها از آن خود اوست. همین موجب دوری ما بود. او مرا آنقدرها هم آشنا نمیدید. بارها می گفت که صمیمیتی احساس نمی کند. او به آینده خوش بین نبود. انگار با من و سادگی ام سر ستیز داشت. نمیتوانست چون من باشد. او از جنس من نبود. تنها وانمود می کرد که با من هم سوست. نه پیش می رفت و نه باز می گشت. در خود گم شده بود. این کارهایش مرا آزار می داد .
مرا متهم می ساخت اما جرم از خود او بود. او بود که نمی خواست و او بود که هرگز مرا نمی دید.
به نام خدا
بداد آفریننده دادار داد دل و جان پاکم پرستنده باد (فردوسی)
خداوندا بر من بسیار بخشیدی و سپاس نگفتم
خداوندا مهرت را بر من کامل کردی و بی مهر بودم
خداوندا مرا با عشق آفریدی و من دلشده ات نبودم
خداوندا زندگی عطا کردی و بندگی نکردم
خداوندا چه نصرها بر من بخشیدی و روی ننهادم
خداوندا عیوبم مخفی کردی و کفرت آشکار ساختم
خداوندا قدرتم دادی و در راه طاعتت به کار نبردم
خداوندا همیشه به رضا بودم و خشنودی ات حاصل نکردم
خداوندا نفس های بسیارم بخشیدی و دین یک بجا نیاوردم
خداوندا صعودم طلبیدی و نزول نافرمانی پیشه ساختم
خداوندا عزیزم داشتتی و سجودت نکردم
خداوندا شاهراه علم بر من فراخ کردی و روزنه ای از ملاطفت نگشودم
خداوندا حرمتم بخشیدی و به نمازت نایستادم
خداوندا آزادی بخشیدی و به سوی تو گامی برنداشتم
خداوندا راهم نمودی و بیغوله گزیدم
خداوندا آسایشم دادی و نعمت هایت به نابودی کشیدم
خداوندا یاورم بودی و همراهی ات نکردم
خداوندا دارایی ام بخشیدی و ذکاتت نپرداختم
خداوندا فزونم بخشیدی و زیاده خواهی کردم
خداوندا رحم کردی و جفا کردم
خداوندا به من نزدیک بودی و از تو دوری جستم
خداوندا بر گناهم صبر کردی و در آزمایشت ناشکیبا بودم
خداوندا حق بودی و باطل پسندیدم
حال چگونه سر از گریبان بر آرم و مغفرتت طلب کنم؟
با چه روی سر بر سجاده ی طاعتت فرود آورم؟
با چه زبان سپاس عطوفتت تقریر نمایم؟
به چه سان قربتت طلب کنم؟
با آنکه ضعف طاعتم به فلک رسید از مغرفتت دست امید برندارم که خود بگفتی که بسیار آمرزنده ای. ای آنکه خوبی ها در تو جمع گشته و بر این غافل ستمکار نظر افکنده ای تو را به همه ی عزّ و جلالت سوگند می دهم که مهر خود بر من ببخشی و این حقیر از حال زار خویش باز ستانی.خداوندا اگر قصوری بود از غفلت و وگر سرکشی ، از جانب نخوت. بر این چکاوک خسته دل ببخش معرفت شناخت بخشش هایت که تو بخشنده ترین بخشندگانی.
به نام خدای جان آفرین
عرض سلام دارم خدمت همه ی شما عزیزان امیدوارم که حال همه تون خوب باشه.
فرا رسیدن عید نوروز و بهار طبیعت رو به همه ی شما دوستان خوبم تبریک و شادباش عرض می کنم.امیدوارم که سالی پر از برکت و سلامتی برای شما و خانواده های محترمتون باشه.

حالا که زمین از خواب زمستانی بیدار میشه بهتره که چشمش به کدورت های ما نیفته.جا داره که از همه تون بخوام که کینه ها و کدورت ها رو کنار بذارید و اگر با کسی این روزها مشکلی دارید برای آشتی پا پیش بذارید.
سال ٨٧ برای من سالی پر از خیر و شادی بود . وقتی به این سال نگاه می کنم خدا رو برای همه ی الطافش شکر می کنم و با تمام ذرات وجودم اونو ستایش می کنم.چرا که مهربانی و بخشش رو بر من تمام کرده و هر لحظه به نعمت هام اضافه می کنه...... . سالی که گذشت برای من سال خوبی بود. از چه لحاظ ؟؟؟ از این لحاظ که آقا امام رضا (ع) منو طلبیدن و برخلاف هر سال ٢ بار به زیارت حرم ایشان مشرف شدم. سال خوبی بود چون تونستم در دانشگاه قبول شم و با خواست خدای مهربون به یکی از خواسته هام برسم. سال خوبی بود چون تونستم از خدمت سربازی معاف شم و برای تنبل هایی مثل من این خبر خیلی خوبیه
. که این رو از موهبت پدرم دارم و با اینکه هیچوقت این وب نوشت رو نمیخونه از همینجا ازش قدردانی می کنم. سال گذشته سال خوبی بود چون تونستم گواهینامه ی رانندگی بگیرم و بتونم با ماشین برم ولگردی
. سال گذشته سال خوبی بود چون من از لطف خدا بیمار نشدم. سال گذشته سال خوبی بود چون غم از دست دادن عزیزی رو نچشیدم. سال گذشته سال خوبی بود چون مردم کشورم پیشرفت قابل توجهی کردند. سال گذشته سال خوبی بود چون خبر دلخراش زلزله ای توی کشورم قلبم رو آزار نداد. سال گذشته سال خوبی بود چون ماهواره ی امید رفت فضا
. و همه ی سال ها خوبند چون خدایی دارم بزرگتر از بی نهایت که همیشه در کنارمه و می تونم بهش تکیه کنم و دوستش دارم . خدای مهربانی که همه چیزم رو مدیون اون هستم . خدایا چطور شکر نعمت هاتو به جا بیارم در حالی که ضعیف تر از اونم که بخوام این همه خوبیه تو رو سپاس گزار باشم؟ خدایا میخوام بهت بگم که عاشقانه دوستت دارم و تنها تو رو پرستش می کنم. خدایا اگه گناهی بود از نادانی بود و اگه قصوری از غفلت . تو رو برای همه ی الطاف و خوبی هات شکر می کنم هرچند می دانم این در برابر محبت های تو ناچیز و بی ارزشه . خدایا به من کمک کن که تنها به تو دل ببندم و رضای تو رو مد نظر داشته باشم. ای بهتر از بهترین ها.
فصل بهار آموزه های زیادی برای ما به همراه داره. مثلا اینکه قدرت خدا رو به ما آدم ها نشون میده . همونطور که زمین دوباره زنده میشه روز رستاخیز رو به یاد ما آدما میاره . به ما میگه که می تونیم دوباره زنده بشیم و از گذشته درس بگیریم. به ما میگه که بعد از هر زمستون سرد و تلخ یک بهار زیبا و جان بخشه. به ما میگه همیشه برای رویش فرصت هست و خیلی چیزهای دیگه.
امیدوارم سال پیش رو سالی پر اقتدار برای ملت عزیزم باشه. برای همه ی شما عزیزان از خدای متعال دنیا دنیا سعادت رو خواستارم.
هرکس به خدا توکل کند مغلوب نخواهد شد*
به نام خدا
حالا که روزگار با من سر ستیز داره منم اینقدر تحمل می کنم و چیزی نمیگم تا خودش خسته بشه . در همین رابطه ، شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری به همراه دکلمه ی اون تقدیم به همه ی شما عزیزان.
جان می دهم به گوشه ی زندان سرنوشت
سر را به تازیانه ی او خم نمیکنم
افسوس بر دو روزه ی هستی نمی خورم
زاری براین سراچه ی ماتم نمی کنم
. . . . . . . . . . .
با تازیانه های گرانبار جانگداز
پندارد آنکه روح مرا رام کرده است
جان سختی ام نگر که فریبم نداده است
این بندگی که زندگی اش نام کرده است
. . . . . . . . . . .
بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی
جز زهر غم نریخت شرابی به جام من
گر من به تنگنای ملال آور حیات
آسوده یک نفس زده باشم حرام من
. . . . . . . . . . .
تا دل به زندگی نسپارم به صد فریب
می پوشم از کرشمه ی هستی نگاه را
هر صبح و شام چهره نهان میکنم به اشک
تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را
. . . . . . . . . . .
ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت؟
من راه آشیانه ی خود از یاد برده ام
یک دم مرا به گوشه ی راحت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام
. . . . . . . . . . .
ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا
زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز
شادم از این شکنجه خدا را مکن دریغ
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز
. . . . . . . . . . .
ای سرنوشت هستی من در نبرد تست
بر من ببخش زندگی جاودانه را
منشین که دست مرگ ز بندم رها کند
محکم بزن به شانه ی من تازیانه را
شب به گلستان تنها منتظرت بودم
باده نا کامی در هجر تو پیمودم
منتظرت بودم منتظرت بودم
آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم
وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم
منتظرت بودم منتظرت بودم
بودم همه شب دیده به ره تا به سحر گاه
ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه
غمها به سر آمد زنگ غم دوران از دل بزدودم
منتظرت بودم منتظرت بودم
پیش گلها شاد و شیدا می خرامید آن قامت موزونت
فتنه دوران دیده تو از دل و جان من شده مفتونت
در آن عشق و جنون مفتون تو بودم
اکنون از دل من بشنو تو سرودم
منتظرت بودم منتظرت بودم
منتظرت بودم منتظرت بودم
دانلود : شب انتظار - داریوش رفیعی
سلام به همه ی دوستان جدید و قدیمی. همان طور که گفته بودم به تمامی لینک ها سر زدم و تغییراتی بر لینک دوستان اعمال نمودم.دوستانی که لینک این وبلاگ را حذف نموده بودند و یا وبلاگشان حذف شده بود و یا اینکه غیر فعال بودند برایشان پیغامی نگذاشته و لینکشان را حذف نمودم. البته تعدادی از لینک ها حالت تبادل لینک نداشته و در تمام شرایط لینک باقی خواهد ماند. دوستان از این پس برای تبادل لینک نخست مرا در جریان گذاشته و سپس اقدام به لینک نمودن نمایید . از لینک نمودن وبلاگ های فاقد شئونات اجتماعی و اخلاقی ، هرگونه وب سایت های گالری موزیک و تصویر و وبلاگ های تبلیغاتی معذورم .
همان طور که مشاهده می کنید تغییر آدرس وبلاگ را به اطلاع تمامی دوستان رسانده ام و چنانچه طی مدت سه ماه لینک این وبلاگ تصحیح نشود متعاقبا لینک ایشان حذف خواهد شد.
نام وبلاگ هایی که لینکشان حذف گردیده به شرح زیر است . خواهشمندم در صورت اشتباه از جانب من ، در قسمت نظرات اعلام نمایید. با آرزوی موفقیت روز افزون برای تک تک شما عزیزان.
دوست میگه گفتمت - زیتون - سلی متال - به پاکی دریا - مهربان ترین همدم من باش - خاطرات بهشت ما - رزان پرستوی مهاجر - داستان عشق ما - ترانه باران - راز گل سرخ - دل تنگی های من - پنجره ای به سوی تو - دنیای سنگی - دو دلداده ی عاشق - پرواز پرستوها - لالایی بیداری - عشق همیشگی (مهتاب) - نوجوانان - لاو - خلوتگاه سبز - هیئت دلدادگان حضرت زهرا ( س) تبریز - عشق سکوت - مسافری از سرزمین عشق - قاطی پاتی - عروس شهر آفتاب - بیدل - سلام آخر - سیاره کوچک من - تنهاترین - حرف های تنهایی من با تو - فریاد و سکوت کودکی تنها در یخبندان دلها - نیلوفر آبی - زمانه با ما حرف می زند - دیسکاس - ساحل غم - یشم سیاه - اللهم صل علی محمد و آل محمد - دنیای نرم افزار موزیک موبایل - یگانگی خورشید - ابلیس کوچک - سوشیانت .... هیرساد - اینجا دل شکستگی خرند و بس - عشقولانه ما - عشق جاوید ...... فاطمه - منظومه ی دل - قلب شیشه ای - هزار و یک شب - سکوت دل - راز دل به رخسار تو گویم یار - از تلخ و شاد وطنم - دو راز عشق - لطفا در بزن بیا تو - دانلود بازی موبایل - لیلی و مجنون - سلطان قلب ها - سیب کال - نگارستان .
یاد ایامی بخیر که آدما ساده بودن.اهل زرنگ بازی و حیله پیله نبودن.دروغ و خودنمایی خیلی کم بود. محبت و صداقت تو دل آدما موج می زد. درسته که خیلی چیزا تغییر کرده. علم و تکنولوژی پیشرفت کرده و کارها ساده تر شدن . اما خیلی از فرهنگ های خوب هم از بین رفته. یه زمونی آدما به هم نزدیک تر بودن. امروزه آدما فقط به خودشون فکر میکنن.فقط خودشونو می بینن . احساس و جوانمردی خیلی کم رنگ شده. روزگار بر ضد خوبیها پیش میره.
بازم همون دوره ی بی سواتی
قربون اون حرفای عشق لاتی
قربون اون مخلصتم ، فداتم
قربون اون من خاک زیر پاتم
قربون اون حافظ روی طاقچه
قربون حسن یوسف تو باغچه
قربون مردمی که مردم بودند
اهل صفا ، اهل تبسّم بودند
قربون اون دوره ی تردماغی
قربون اون تصنیف کوچه باغی
قربون دوره ای که خوش بینی بود
تار سبیلا چک تضمینی بود
مردای ناب و اهل دل نداره
شهری که بوی کاهگل نداره
بوی خوش کباب و نون سنگک
عطر اقاقیا و یاس و پیچک
بوی گلاب و بوی دود اسفند
جمع قشنگ اشک شوق و لخند
بوی خیار تازه توی ایوون
تو سفره ای پر از پنیر و ریحون
بوی سلام گرم مرد خونه
تو حوض خونه رقص هندوونه
بوی خوش کتابهای کاهی
تو امتحان کتبی و شفاهی
قدم زدن تو مرز خواب و رویا
خدا خدا خدا خدا خدایا
آی جماعت چطوره احوالتون؟
چی مونده از صفای پارسالتون؟
نگین فلانی از لطیفه خسته س
خدا گواهه من دلم شکسته س
با خنده ی شماست که جون می گیرم
برای تک تک شما میمیرم
حتی اگه فقیر و بی پول باشید
دلم میخواد که شاد و شنگول باشید
خونه هاتون چرا خوش آب و رنگ نیست؟
چی شده خنده هاتون چرا قشنگ نیست؟
حرفای گریه دار نمی پسندید؟
میخواین یه جک بگم کمی بخندید؟
خوشا به حال اون که تو محله ش
هوای عاشقی زده به کله ش
کسی که قلبش اتصالی داره
می دونه عاشقی چه حالی داره
با اینکه سخته باز دلنشینه
تپش تپش وای از تپش همینه
رد و بدل که شد نگاه اول
بیرون میاد از سینه آه اول
دل میگه هرچی بش بگی فوتینا
خواب و خوراک و زندگی فوتینا
عاشق شدن شیدایی داره والا
خاطر خواهی رسوایی داره والا
وقتی طرف تو کوچه پیدا میشه
توی دلت یه باره غوغا میشه
آرزوهات خیلی دورن انگاری
توی دلت رخت میشورن انگاری
صدای قلبت اونقدر بلنده
که دلبرت میشنوه و میخنده
دین و مرام و اعتقادت میره
اون که میخواستی بگی یادت میره
میخوای بگی فدات بشم الهی
میگی که خیلی مونده تا سه راهی؟؟؟
میخوای بگی عاشقتم عزیزم
میگی که من عاعاعاعا چچیزم
میخوای بگی بیام به خواستگاری؟
میگی هوای خوبی داره ساری
کوزه ی ضربه دیده بی ترک نیست
حال طرف هم از تو بهترک نیست
میخواد بگه برات میمیرم اصغر
میگه : تمنا میکنم برادر
میخواد بگه بیا به خواستگاریم
میگه که ما پلاک شصتوچاریم
اول عشق و عاشقی نگاهه
نگاه مثل آبه زیر کاهه
بین شماها عشقو میشه فهمید
از تو نگاها عشقو میشه فهمید
عشق اخوی آتیش زیر دیگه
نگاه آدم که دروغ نمیگه
نگاه میگه : عاشقتم به مولا
به قلب من خوش اومدی، بفرما
حضور حضرت منیژه خاتون
چطوره حال بچه گربه هاتون؟
برای اون دهان و چشم و ابرو
همیشه بنده بوده ام دعاگو
ز بس که رفته عشق توی قلبم
نوشتم اسمتونو روی قلبم
خدا گواهه تا شما نیایین
از تو گلوم غذا نمیره پایین
شبا همش یاد شما می کنم
میرم و به آسمون نگا میکنم
شما رو مثل ماه میکشم هی
شبا همیشه آه میکشم هی
کسی خبر نداره از قضایا
نه جی جی و نه مامی و نه پاپا
به جای ماریا کری و گوگوش
نوار گریه دار میکنم گوش
قشنگ ترین پیرهنتو تنت کن
تاج سر سروریتو سرت کن
چشماتو مس کن همه جا رو بشکن
الّا دل ساده و عاشق من
دلم میخواد که از سر محبت
به عشق من بدین جواب مثبت
بگین بله وگرنه دلگیر میشم
تو زندگی دچار تاخیر میشم
اگر جواب نه بیاد تو نامه ت
خلاصه قهر قهر تا قیامت
فدای اون که نه نمیگه میشم
عاشق یک دختر دیگه میشم
تو بی لیاقتی اگر بگی نه
اِند حماقتی اگر بگی نه
ببین تو آینه آخه این چه ریخته؟
مثل تو صدتا توی کوچه ریخته
تو خانومی؟توخوشگی؟چه حرفا!
حرف زیاد نزن برو بینیم بااا
بشین عزیز پرت و پلا نگو مرد
این مدلی نمیشه عاشقی کرد
تو هر دلی یه عشق موندگاره
آدم که بیشتر از یه دل نداره
درسته دیگه تو شهر ما نیست
دلی که مثل کاروانسرا نیست
بازم همون دلای بچگیمون
دلای با صفای بچگیمون
یه چیز میگم ایشالا دلخور نشین
قربون اون دلای تک سرنشین